...
فهمیدم که استغفار یعنی طلب بخشایش از طرف خدا، تاثیر زیادی در پاک کردن دل داره
دلی که چراغدان نور خداست
دلی که آینه ی بازتاباننده ی نور خداست
در وبلاگی که داشتم این مطالب رو نوشتم ولی متاسفانه به دلایلی وبلاگ حذف شد
شاید به دلیل عدد 211 - 44 ؟
دوباره که برای درستی ادراکاتم جستجو کردم دیدم واقعا از طریق قرآن و آیاتی که نوشتم، همچین اثباتی در عرفان هم وجود داره
نمونه اش:
مثتوی معنوی - دفتر دوم - سرآغاز:
آینهٔ دل چون شود صافی و پاک نقشها بینی برون از آب و خاک
هم ببینی نقش و هم نقاش را فرش دولت را و هم فراش را
فیه ما فیه - فصل چهل و سوم
.....و مثل دیگر حقّ تعالی نور خویشتن را بمصباح تشبیه کرده است جهت مثال و وجود اولیا را بزجاجه این جهت مثال است نور او در کون و مکان نگنجد در زجاجه و مصباح کی گنجد مشارق انوار حقّ جلّ جلاله در دل کی گنجد اِلّا چون طالب آن باشی آن را در دل یابی نه از روی ظرفیت که آن نور در آنجاست بلک آنرا از آنجا یابی همچنانک نقش خود را در آینه یابی ومع هذا نقش تو در آینه نیست الاّ چون در آینه نظر کنی خود را ببینی....
برای مطالعه بیشتر، مقاله ی آقای اصغر بابا سالار رو پیشنهاد می کنم (آینه ی حضور تجلیگاه خداوند از دیدگاه مولانا)
نتیجه ی مقاله ایشون رو میارم:
پیشه ی اهل دل و سالکان طریق الی الله، عرفان است و ابزار انسان عارف، دل اوست.تجلیگاه حقیقی خداوند، دلی است که نور تابنده بر آن نور خداست. پس دل ، آینه ی دیدار خدا، منظر و جلوه گاه او، بیت الله و بیت الحرام و گنجینه ی راز و مخزن اسرار الهی است. پس باید با صیقل ذکر و فکر، رسوب های سیاهی را از چهره ی دل پاک کنیم تا محل ظهور یگانه ای گردد که نامش صفا دهنده و عطر آگین کننده وجود آدمی است.
تازه الان فهمیدم که دلی که گنجینه ی راز و مخزن اسرار حق است از نظر عطار نیز دل شخصی است که تمامی مراحل عرفانی را گذرانده( یعنی در شش وادی،جرم زدایی شده و پاک شده) و در مرحله فقر و فنا(هفتمین شهر عشق) ، به سر الهی( همان دیدن جلوه ی حق، در درون دل خویش)پی برده و با خدا یکی شده !!!!
خدایا شکرت.
منطق الطیر- وادی فقر و فنا
.... هرکه در دریای کل گم بوده شد دایما گم بودهٔ آسوده شد
دل درین دریای پر آسودگی مینیابد هیچجز گمبودگی
گر ازین گمبودگی بازش دهند صنع بین گردد، بسی رازش دهند....
در واقع از هزاران مرغی که برای دیدن سیمرغ رفتند، تنها سی مرغ باقی مانند و چون به محضر سیمرغ رسیدند،
در آینه ی دل خویش سی مرغ رادیدند و در سیمرغ فنا گشتند.
چه باشکوه !!!
خدایا سپاس
.... این داستان ادامه دارد
برچسب:
نویسنده: یلدا یوسفی